کتاب Bang!

[ad_1]

زنده! اسلحه ها واقعاً به این شکل هستند ، شما می دانید. زنده! مردم از همه جا خونریزی می کنند و خون قرمزتر از آن است که شما فکر می کنید. و کودکان خردسال در جعبه ها خنده دار به نظر می رسند. این به این دلیل است که قرار نیست آنها در یک جا باشند ، حدس می زنم. مان تنها سیزده سال دارد و هنوز مجبور شده است با بیش از آنچه که بیشتر آنها در زندگی اش گذرانده اند سر و کار داشته باشد. خانواده او هنوز از مرگ دلخراش برادر کوچکش ، جیسون ، رنج می برند ، همه با روش خود با غم و اندوه کنار می آیند. مادر مان با وسواس در حفظ حافظه جیسون غذا خوردن را متوقف کرده است ، در حالی که پدرش مطمئن است که ارائه یک مزیت سخت تنها راه جلوگیری از تبدیل شدن پسر باقی مانده خود به یک آمار شناس است که مرد قبلاً اسب می کشید و سوار می شد ، اما اکنون او هر کاری می تواند انجام دهد از احساسات خود فرار کنید: در مدرسه درگیر شوید ، در نیمه شب سرگردان شوید ، و خیلی بدتر. پدرش ، در پایان ، تنها کاری را انجام می دهد که فکر می کند پسرش را چگونه مرد بودن بیاموزد: او و دوستش او را به خاطر لی در جنگل رها می کنند ، و به آنها اجازه می دهند که خودشان به خانه بروند. اکنون ، مان در تلاش است تا راه خود را برای بازگشت به تمدن پیدا کند ، و همچنین باید با حقایق جهانی که برادر کوچکش دزدیده است کنار بیاید و این مطمئن نیست که او هنوز هم انسان را در آن می خواهد. یک چرخش اشتباه و ممکن است همه چیز برای او هم تمام شده باشد. زنده.

[ad_2]

source