کتاب Because – For the Childred Who Ask Why

[ad_1]

این کتاب کوچک قصد دارد تا به عنوان راهنمایی برای مادری که می خواهد حقایق اساسی زندگی ، هدف زندگی و قوانین زندگی خود را به فرزندان خود بیاموزد. در حالی که بسیاری از کتابهای کودکان با در نظر داشتن این ایده های تئوسوفی نوشته شده بود ، اما اصول غالباً با داستان و حواس پرتی پنهان می ماند ، بنابراین ایده های روشنی حاصل نمی شود. در این کتاب اصولی است که باید علاقه به داستان را کنار بگذارد ، با این ایده که هر مادر به روش خود و با توجه به ماهیت فرزندش ، ممکن است آموزش را – به طور همزمان یادگیری – انتقال دهد واضح تر و جامع تر از هر مادر دیگری می تواند. این کار در واقع برای مادر است که اصول موجود در آن تئوسوفی رقیق نشده است که توسط HPBlavatsky نوشته شده است. برنامه ها در بسیاری از موارد توسط همکار وی ، Wm آموزش داده می شود. س: اوه قاضی ، و کسانی که ردپای آنها را دنبال کردند نیز آن را رد کردند – به پاس قدردانی از همه کسانی که این کتاب کوچک “طالب” را نوشتند. دوروتی و میلتون استوارد دو نفر آنقدر بدبخت و بدبخت بودند که با پدرشان در قطار به خانه عمه النور نشستند. از زمان خواب مادرشان همه چیز عجیب و اشتباه بوده است. آنها نمی توانستند آن را ببینند و کسی همیشه می گفت: “ساکت شو!” اگر آنها بیش از حد نجوا صحبت می کنند. حتی وقتی آنها سعی می کردند آرام شوند ، به کتاب های خود نگاه می کردند ، مطمئناً یکی سقوط می کرد. و حالا ، بعد از تمام تلاش هایشان ، مادر بدون خداحافظی آنها را بوسید – آنها همانطور كه ​​پدرشان گفت ، برای یك استراحت و استراحت به یك سفر طولانی و طولانی رفتند. مادر فردی بیکر برای خداحافظی به قطار رفته بود ، گریه کرد و آنها را در آغوش گرفت و آنها را “عزیزم ، بچه های بیچاره من” صدا کرد. و این همان چیزی است که آنها احساس می کنند. به نوعی ، به نظر می رسید که کل توده هنگام بلعیدن درست است ، و حتی وقتی که از پنجره ماشین دیدند باهوش ترین اسب قرمز با پاشنه های خود لگد می زند و از قطار به مراتع فرار می کند ، ناپدید نمی شود. سرانجام ، میلتون به رختخواب رفت و دیگر چیزی نمی دانست تا اینکه وقتی به چهره خاله النور پینک نگاه کرد ، چشمانش را باز کرد. سپس دانست که احساس بهتری دارد و به او لبخند زد. عمه النور آن را زیر بغل مادر ، دوروتی زیر دست دیگر تا راه خانه ، در گاری نگه داشت – و احساس خیلی خوبی داشت. و وقتی پدر گفت که حالا که مادر غایب است ، آنها اکنون نزد عمه النور خواهند ماند ، آنها می دانستند که قبل از هر کس دیگری به جز مادر شیرین خود ، کنار او بودن را انتخاب می کنند. بابا می آمد و بعد از مدتی با آنها می ماند ، اما در حال حاضر آنها فقط راضی بودند كه به چهره روشن خاله النور نگاه كنند و احساس كنند كه او آنها را دوست دارد. این دوستان و دوستان نزدیک باید با عمه النور باشند ، همانطور که روزها می گذرد! به نوعی ، او هرگز بی تاب نبود که وقتی از او علت را پرسیدند! به همین دلیل است که برخی از مکالمات آنها در اینجا با هم نوشته شده است. هر پسر و دختر کوچکی دلایل زیادی دارد و ممکن است دوروتی و میلتون پاسخ این دلایل را یافته باشند. چه کسی را می شناسید؟

[ad_2]

source