کتاب Being Toffee

[ad_1]

من کسی نیست که بگوید من هستم و مارلا آن چیزی نیست که فکر می کنی هست. من دختری هستم که سعی می کنم فراموشش کنم. او زنی است که سعی در یادآوری دارد. آلیسون از خانه فرار کرد ، جایی برای زندگی ، در خانه ای که فکر می کرد یک خانه متروکه است پنهان شده است. اما خانه خالی نیست. یک زن مسن به نام مارلا در آنجا با زوال عقل زندگی می کند – و آلیسون این اشتباه را می کند که دوست قدیمی از گذشته خود به نام تووی است. آلیسون عادت دارد که خود را پنهان کند و سعی کند همان چیزی باشد که دیگران می خواهند. بنابراین ، او که می شود او درگذشت. به هر حال ، این بدان معنی است که او مکانی برای اقامت دارد. مکانهای بدتری هم وجود دارد. اما با افزایش پیوند آنها ، و آلیسون متوجه شد كه مارلا چقدر به یك دوست واقعی احتیاج دارد ، او از خودش پرسید – خانه كجاست؟ خانواده چیست؟ و از همه مهمتر ، او واقعاً کیست؟

[ad_2]

source