کتاب Das Berghotel 213 – Heimatroman : Nur ein einziger Kuss

[ad_1]

کنستانتین به عنوان مربی اسب سواری در دکه بارون فون بروننیک کار می کند. دوستانش سالها به او می گفتند که سرانجام باید مستقر شود ، اما تاکنون هیچ دختری نتوانسته در دراز مدت او را آزار دهد. در آنجا او با الیسای زیبا در جشنواره بهار در سنت کریستوف ملاقات می کند. کنستانتین به یک صاعقه برخورد می کند ، و بلافاصله برای غریبه آتش می زند. هنگام رقصیدن با هم ، یک بوسه پرشور وجود دارد. از آن زمان ، کنستانتین الیسا عاشق پوست و موهایش شد. اما این کار او را آسان نمی کند. اما وقتی او اصرار می کند و او را تحت تعقیب قرار می دهد ، سه وظیفه را که باید انجام دهد به او محول می کند – فقط در این صورت او با او به یک ملاقات رسمی می رود. کنستانتین اکنون احساس اشتیاق بیشتری می کند و به خودش اجازه می دهد وارد بازی شود. اما حتماً وقتی در مأموریت سوم سقوط بدون تجهیزات خطرناک به صورت خطرناک راک سنگ افتاد ، سخت قمار کرد …

[ad_2]

source