کتاب Das Berghotel 217 – Heimatroman : Waidmannsheil, Antonia!

[ad_1]

شکار سالانه بارون فون بروننیک یک سنت طولانی دارد. هر ساله گروهی از افراد به همین مناسبت اتاقی را در هتل کوهستان اجاره می کنند. در ماه مه ، عموی بارون از استیریا ، نوه اش آنتونیا را همراهی می کند. مادلین زیبا یک زیست شناس آموزش دیده و یک شکارچی پرشور است. از کودکی پدربزرگش را در جوس در منطقه وی همراهی کرد. سالمندان سبک اعتماد به نفس او را مسخره می کنند. “بگو مادل ، آیا تا به حال گردنی در دست داشته ای؟” شخصی می پرسد. او به پهلو می خندد ، اما ترساندن آنتونیا چندان آسان نیست. به هر حال ، این اولین جستجوی شما نیست. و او نوعی ماهیگیر را می شناسد که جایی برای یک زن در ایستگاه ندارد. دیروز ابدی. با این حال ، او همیشه آنها را به روز نشان داده است. این همان کاری است که شما قصد دارید در سنت کریستف انجام دهید …

[ad_2]

source