کتاب Regaining Trust

[ad_1]

وقتی یک لارنس ویلر اعتیاد به کار در پی خیانت نامزدش فرانکی دخالت می کند ، دنیای او متلاشی می شود. فرانکلین عشق زندگی اش است ، تنها کسی است که به او اعتماد خواهد کرد و خیانت او را متلاشی می کند ، فرانکلین اینس یک اشتباه مهلک مرتکب می شود که قبل از پایان آن به شدت پشیمان می شود. او شانس دوم را می طلبد ، آماده است تا برای نجات رابطه آنها هر آنچه لازم است انجام دهد. عشق عمیق فقط متوقف نمی شود ، بنابراین لارنس موافقت می کند که تلاش کند. اما اشتباهات در خلا اتفاق نمی افتد. آیا هر دو حاضرند طرف خود را داشته باشند؟ آیا عشق آنها کافی است تا آنچه را که خرد شده است برطرف کند؟ آیا می توان اعتماد را یک باره بازسازی کرد؟

[ad_2]

source